رد شدن به محتوای اصلی

lovely message از وبلاگ خصوصی



سوت و کوره خونه وقتی سایه تو رو سرم نیست
نده آزارم که دیگه طاقتی تو این تنم نیست


اي ماهواره اميد
آيا در گستره مدار زمين ، نشاني از اميد گمگشته ما نيافتي ؟
اگر او را ديدي سلامش رسان و بگو : اي عزيز ، به خاک افتادگان منتظرند ...

يادته واست جون ميسپردم ، الکي تو آغوشت ميمردم ؟
ولي تو فقط يه دفعه مردي ، که بگي ديگه بازي رو بردم !

 

هيچ باراني جاي پاي تو را از کوچه قلب و خاطرم نخواهد شست ...


عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی
دختر یا پسر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه که باید پیشش زانو بزنی ...

سر كلاس پاي تخته ، با يه تيپ شلخته ، با خط بد نوشتم ، زندگي بي تو سخته !!

 

زير اين سقف كبود . زير اين شعله سنگين سكوت . اگر از ياد تو يادي نكنم ، تك و تنها به خدا مي سوزم...  ،

يه بوس ليمو شيريني برات فرستادم ، عزيزم بگيرش تا تلخ نشده ...!


گرچه دوست نمي خرد مارا به ريالي  ، ولي نفروشم تار مويش به جهاني

جزيره دلم را براي آمدنت چراغاني كردم ، اما باز هم بهانه آوردي و گفتي از آب مي ترسم

كوه چون سنگ بود تنها شد يا چون تنها بود سنگ شد...
من كه نه سنگ بودم نه كوه . پس چرا تنها شدم ؟


مثل كبريت كشيدن در باد ديدنت دشوار است !
من كه به معجزه عشق ايمان دارم . مي كشم آخرين دانه كبريتم را در باد. هر چه بادا باد !

تاتواني رفع غم از چهره غمناك كن . د رجهان گرياندن آسان است ، اشكي پاك كن ..

 


من که از یاد تمام آشنایان رفته ام ٬ وای بر من گر تو هم روزی فراموشم کنی ...


آوای باد انگار آوای خشک سالیست / دنیا به این بزرگی یک کوزه سفالیست
باید که عشق ورزید ٬ باید که مهربان بود / زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالیست ...

همیشه از شکستن دو چیز بترس
۱. دلی که دوست داره
۲. دلی که همیشه به یادته

منو به عنوان یک دوست به کدامیک از از اینها نسبت میدی ؟

ماه / آسمان / یخ / شن و ماسه / آتش / جاده / آب

جواب:

ماه : کسی که مشکلاتت رو باهاش در میون میزاری
آسمون : کسی که بیشتر از همه دوسش داری
یخ : شخصی که بیشتر از همه دلت براش تنگ میشه
شن و ماسه : کسی که برات بی اهمیته
آتش : کسی که دوست داری دوستت داشته باشه
جاده : کسی که ازش متنفری
آب : کسی که نیمه تو هستش . . .

خدا کند که بدانی که چقدر محتاج است ٬ نگاه خسته من به دعای چشمانت
تو هیچ وقت از پس صبر من بر نمیآئی در انتظار ٬ چه خالیست جای چشمانت . . .

تا حالا شده شوخی شوخی به چشام نگاه کنی تا بفهمی جدی جدی دوست دارم ؟

آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد


زندگی قصه تلخیست که از آغاز است
بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم . . .

دلم در هر تپش ۱۰۰ بار آواز تو را میخواند ٬ نمیدانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه ؟


سلامی به گرمي آش رشته، كه روش با پيازداغ نوشته:
"دوست دارم فرشته "

آينده جوانان را از روي خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، مي توان پي برد ، نپنداريم که ميزان دارايي و يا امکانات آنها ، دليلي بر پيروزي و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوي آنهاست

کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ

شيشه ها شكستنيست
زندگي گذشتنيست
اين فقط محبت است كه هميشه ماندنيست


بهترین پیروزی ، پیروزی بر نفس است ، ما با عوض کردن خود می توانیم تمام زندگی و گرایش های اطرافیان خود را به سادگی عوض کنیم

اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيباترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه


اگه خرابی خرابتم
اگه مستی شرابتم
اگه هستی کنارتم
اگه نیستی بیادتم

با رفیقان می نشینی از غریبان یاد کن
این دل بشکسته را هم با پیامی شاد کن

ماخذ : http://ismailjan.blogfa.com/post-3.aspx






نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مطلب پایانی جلد یازدهم بعد سوم آرمان نامه اردبزرگ به قلم استاد فرزانه شیدا

  استاد فرزانه شیدا شاعر و پژوهشگر برجسته ایرانی مقیم شهر اسلو در کشور نروژ در مقدمه جلد یازدهم تفسیر اندیشه های ارد بزرگ با عنوان " کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ " می نویسد : بانو استاد فرزانه شیدا سرآینده نامدار کشورمان درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی ...

جملات قصار از رادیو پیام

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .فردوسی خردمند آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند . دموستن آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت . فردریش نیچه طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود : نادانی پزشک ، یا نافرمانی بیمار . زکریای رازی کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی انسانهای فرهمند . ارد بزرگ دو گوش داریم و فقط یک زبان، برای اینکه بیشتر بشنویم و کمتر بگوییم . دیوژن گذشت زمان آدمی را پیر نمی سازد، بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده می کند . دوگلاس مک آرتور خوشبختی مانند پروانه ای است ، اگر او را دنبال کنید از شما فرار می کند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست . داوید هیوم آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد ؛ خنده می زند بر همهء نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک . فردریش نیچه من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم . ژان روستان منبع : http://www.radiopaya...

دیدگاه اسپنتمان در مورد فلسفه و نگاه ارد بزرگ به بی پناهی کودک امروز

توضیح : مقاله کوتاه زیر نوشته پژوهشگر کشورمان اسپنتمان می باشد : ارد بزرگ می گوید : بی پناهی و سرگردانی کودک امروز بیش از هر زمان دیگری ست سرگردانی و بی پناهی از گونه گرایشهای سهشناک و روان-اندوخته ی آدمی است. اندیشه ورزانی چون فروید و بیشتر یونگ پیدایش فرهنگ و تمدن را زاده ناهمسانی سرشت ساده و ناخودآگاه آغازین آدمی با زندگانی متنوع تر اوی در دوران پسین تر میدانند. زیرا آدمی در دوران زندگانی طبیعی خویش پیش از آغار زیست هاژمانی، هرگز همچون جانوری طبیعی نیست، بلکه چیزهایی میبیند و میشنود که به هیچ روی ریشه از غریزه ی ویژه-طبیعی نمیگیرند. او خوابهایی میبیند که هرگز رویکردی خودآگاهانه ندارند. آنها از هزارها سال زندگی ناخودآگاهانه سرچشمه میگیرند.، او در خود، میان ماده و مینو دوگانگی میپندارد... او دیگر میمون گذشته نیست! ازین روست که منتسکیو، نیاکانمان را خوشبخت تر میداند، چرا که زندگانی در اجتماع هرگز نمود و الگویی همسان با زندگی در خانواده ندارد که یکی دیگر از تفاوتهای میان جان لاک و تامس هابز را آشکار میکند. در جایی که هابز، خانواده های بزرگ و جداسر از دولتها را نیز دولت میخواند، لاک می...