رد شدن به محتوای اصلی

تفسیر یکی از جملات جرج برنارد شاو توسط دکتر شهناز خاتمی

 

آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند.. جرج برنارد شاو


وقتی این جمله را می خوانم ناخودآگاه به یاد صدها هزار منتقد سینما و یا فوتبال ! می افتم که همگی ده ها ساعت حرف برای انتقاد و نقد در آستین دارند.

اما خود آنها قالبا افرادی منزوی و غیر فعال هستند .

گویا ساخته شده اند که فقط انتقاد کنند .

و انتقادات آنها همیشه وجود دارد مگر برای اندک زمانی که ستاره ایی بدرخشد و اثری و یا بازی جاودانه ایی عرضه گردد .

برنارد شاو ماهیت واقعی منتقدین را افشا می کند و شخصا فکر می کنم اگر اهل عمل وقت خود را جهت پاسخ گویی به هجویات بگذارند دیگر توانی برای رشد و توسعه نخواهند یافت .

کسی که ابزار را شناخت و در امری حرفه ای شد را دیگر نمی توان با او همچون یک کارآموز برخورد کرد .

منتقدین عموما حرفه ایی ها را هم کارآموز می بینند .. و سعی می کنند با ژستی عوام فریبانه با کوچک کردن آدمهای قوی خود را بزرگ جلوه دهند .

این حس را نمی توانم پنهان سازم که همیشه از منتقدین مدعی بیزار بوده و هستم.

بگذار بگوید فلانی ترسو بود و نگذاشت نقدش کنیم .

بله ترسویم و با اراجیف وقتم را تلف نمی کنم . احساس می کنم آدمهای نقاد انسانهایی کینه ایی هستند آنها با کینه ورزی خوراک برای مخاطب خویش فراهم می آورند نگاه مثبت و خیر اندیش کهنسالان آنقدر اندک و محدود است که در دریای انتقادات واهی گم می شود و گرنه بقول ارد بزرگ : نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .





http://www.horizoncon.com/Austria/Vienna_from_Reisenrad.jpg


نمایی دیگر از وین


http://drshahnazkhatami.blogspot.com/2009/08/blog-post_16.html

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مطلب پایانی جلد یازدهم بعد سوم آرمان نامه اردبزرگ به قلم استاد فرزانه شیدا

  استاد فرزانه شیدا شاعر و پژوهشگر برجسته ایرانی مقیم شهر اسلو در کشور نروژ در مقدمه جلد یازدهم تفسیر اندیشه های ارد بزرگ با عنوان " کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ " می نویسد : بانو استاد فرزانه شیدا سرآینده نامدار کشورمان درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی ...

جملات قصار از رادیو پیام

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .فردوسی خردمند آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند . دموستن آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت . فردریش نیچه طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود : نادانی پزشک ، یا نافرمانی بیمار . زکریای رازی کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی انسانهای فرهمند . ارد بزرگ دو گوش داریم و فقط یک زبان، برای اینکه بیشتر بشنویم و کمتر بگوییم . دیوژن گذشت زمان آدمی را پیر نمی سازد، بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده می کند . دوگلاس مک آرتور خوشبختی مانند پروانه ای است ، اگر او را دنبال کنید از شما فرار می کند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست . داوید هیوم آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد ؛ خنده می زند بر همهء نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک . فردریش نیچه من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم . ژان روستان منبع : http://www.radiopaya...

دیدگاه اسپنتمان در مورد فلسفه و نگاه ارد بزرگ به بی پناهی کودک امروز

توضیح : مقاله کوتاه زیر نوشته پژوهشگر کشورمان اسپنتمان می باشد : ارد بزرگ می گوید : بی پناهی و سرگردانی کودک امروز بیش از هر زمان دیگری ست سرگردانی و بی پناهی از گونه گرایشهای سهشناک و روان-اندوخته ی آدمی است. اندیشه ورزانی چون فروید و بیشتر یونگ پیدایش فرهنگ و تمدن را زاده ناهمسانی سرشت ساده و ناخودآگاه آغازین آدمی با زندگانی متنوع تر اوی در دوران پسین تر میدانند. زیرا آدمی در دوران زندگانی طبیعی خویش پیش از آغار زیست هاژمانی، هرگز همچون جانوری طبیعی نیست، بلکه چیزهایی میبیند و میشنود که به هیچ روی ریشه از غریزه ی ویژه-طبیعی نمیگیرند. او خوابهایی میبیند که هرگز رویکردی خودآگاهانه ندارند. آنها از هزارها سال زندگی ناخودآگاهانه سرچشمه میگیرند.، او در خود، میان ماده و مینو دوگانگی میپندارد... او دیگر میمون گذشته نیست! ازین روست که منتسکیو، نیاکانمان را خوشبخت تر میداند، چرا که زندگانی در اجتماع هرگز نمود و الگویی همسان با زندگی در خانواده ندارد که یکی دیگر از تفاوتهای میان جان لاک و تامس هابز را آشکار میکند. در جایی که هابز، خانواده های بزرگ و جداسر از دولتها را نیز دولت میخواند، لاک می...