رد شدن به محتوای اصلی

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *اشک*

¤¤¤ اشک از: فرزانه شیدا ¤¤¤
در میان قطره ها
در شوری اشک
در خیسی ورق
در ناتوانی قلم بر نمناکی کاغذ
در بیصدائی محض
قلبی آب میشود
آنگاه که عشق
چون نسیم از پنجره ره میگشاید
و همنفس باد میگردد
دیگر برای سرودن بهانه ای نیست
از حرف تهی
¤¤¤ از اشک سرشارم.ف.شیدا ¤¤¤

● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد اشک ●
در فرگردهای پیشین بسیار از احساسات طبیعی بشری ونیاز به داشتن ووجود این اسحسات در قلب وروح وذاتت بشر سخن گفتیم وبراین مسئله نیز تکیه داشتیم که هریک ازیاین حسس ششگانه کهخالق بر مخلوق بخشیده است برای دفاع از خود ودرون خوست وحتی روزنه اشک را به مردوزن اگر به یکشان بخشیده است به جیواناتی نیز داده سات وبه گل نیز عرق وشبنمی ست که طراوات روح گل میشود اشک نیز باعث طراوات روح میگردد چه درغم باشد چه در شادی که درهردو شکل تخلیه روحی انسانی ست از اندوه ویا حتی ذوق و شادی .در فرهنگ تمامی جوامع دنیا این نیز متاسفانه تا مدتها جا افتاده بود که پسر ومرد گریه ننیکند ولی پیتشر نیز گفتیم که اگر چنین بود خداوند روزنه ی اشک واحساس درونی اشک ریختن را که نوعی تحریک شیمیائی درداخل درون بدن است که تبدیل به اشک میشود شاید بگوئید همین اشک باعث تمیز شدن دیدگان ما ازگردوخاک وفرورفتن چیزی کوچک به داخل چشم مسالت اما با احساس درونی اشک ریختن چگونه میشود مخالفت کرد وگفت چینین احساسی را خداوند به مرد نبخشیده است ؟ که این تنها چشم بستن بر حقیقت است که خداوند اشک را برای آن آفرید که انسان وموجودات قادر باشند اندوه درون خودرا از دل به بیرون ریخته وباالتیام روحی خود ازاین طریق خود را از فشارهای زندگی وغمهای دنیا خالی کنند که البته ازدیاد هریک ازاین احساسات برای انسان نیز بمانند تمامی چیزهای دنیا عامل صدمه وآسیبی خواهد بود بر بشر نیز ازدیاد بیش از حد احساساتی باعث ناراحتی های روحی وجسمی میگردد اما بهرشکل آدمی در طغیان اسحاس غم وشادی خود از سوی خداوند دارای قطره های اشک دردرون احساسی در روح وقلب وروزنه ای درچشم است تا قادر باشد خود را آرام کند. ارد بزرگ نیز میفرمایند که:
*- آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . ارد بزرگ
وعلت آن بوضوح مشخص است که انیسانهای بزرگ واندیشمند قادر به دیدن بیشتری هستند ودیده دل ورچشم وروح واندیشه ی آنان همواره باعث میگردد اندوه بیشتری نه برخود که بر دنیای خود وانسانهای همزمان با خود را با دل بکشند واگر انسانهائی بودند که قادر بدرک این گونه احساس وشناخت واقعی دنیای اندیشه وذهن ایشان نبود امروزه انسان در اینهمه راحتی ورفاه زندگی نمیکرد که این رفاه اینرشد وپیشرفت جوامع به اشکوخون دل وعرق جبین بزرگانی به آنها رسیده است که برای ما تلاش بسیار کرده اند وگذران روز خود برای خود چون عوام را هدف زندگی قرار نداده اند واحساس واندیشه خویش را چه درعمل با اختراع وکشف خود چه در شعر وکتاب ونوشتار اندیشه های خویش به انسانهای دیگر به ازمغان داده اند نه اندیشه های خود را بدنیا نیز منتقل کنند وراحتی را نیز در زندگی روزمره ی آنان با ساخت بهرتین امکانات رفاهی به هریک ازما هدیه نمایند.
¤¤¤ ترانه آبی از:احمد شاملو »¤¤¤
قیلوله ناگزیر
در طاق طاقی ِ حوضخانه،
تا سالها بعد
آبی را ... مفهومی از وطن دهد.

امیر زاده ای تنها
با تکرار ِ چشمهای بادام ِ تلخش
در هزار آئینه شش گوش ِ کاشی.
لالای نجوا وار ِ فـّواره ای خرد
که بروقفه خواب آلوده اطلسی ها
می گذشت
تا سالها بعد
آبی را ، مفهومی
ناآگاه ...از وطن دهد.

امیر زاده ای تنها
با تکرار چشمهای بادام تلخش
در هزار آئینه شش گوش کاشی.

روز ... بر نوک پنجه می گذشت
از نیزه های سوزان نقره
به کج ترین سایه،
تا سالها بعد
تکـّرر آبی را...عاشقانه
مفهومی از، وطن دهد
طاق طاقی های قیلوله
و نجوای خواب آلوده فــّواره ئی مردد
بر سکوت اطلسی های تشنه،
و تکرار ِ نا باورِ هزاران بادام ِتلخ
در هزار آئینه شش گوش کاشی
سالها بعد... سالها بعد
به نیمروزی گرم... ناگاه
خاطره دور دست ِ حوضخانه.
آه امیر زاده کاشی ها
با اشکهای آبیت
¤¤¤ از:احمد شاملو »¤¤¤
دراین میان روح واندیشه واحساس ادمیان چه در عوام و چه درمیان مردم خاص زندگی ساز تمامی ما در دنیا بوده است وبارها گفتیم کمترین اندیشه وفکر واحساس ما بر شمار بسیاری از مردم میتواند اثر گذار باشد وبرای مثال کسی که با دعوا وناراحتی از خانه خارج گردیده هم اهالی آن خانه هم او هم تمامی کسانی که درمجاورت وروبروی این شخص قرار میکیرند وبه شکلی بااو سروکار دارند تحت تاثیر خلق وخوی درهم روزانه ی او که چه در سکوت وتاثر باشد چه در بداخمی وبدخلقی چه هرنوع عکس العملی که انسان درموقع اندوه وخشم نشان میدهد , قرار خواهند گرفت لذامی بایست براین نکته نیز درهمینجا اشاره شود که طغیان احساس واندیشه است که شاهکار وگشفی می آفریند ویا رویداد وفاجعه ای را در دنیای پیرامون ما ودرکل جهان سبب میشودوزایش وتولید وساخت اندیشه های نوعملی وتئوری وامکاناتی در سطح تولیدات وساختار چیزی وچیزهائی وهمچنین باعث انجام شدن خوبی وبدی هائی در سطح جوامع ودرنهایت بر دنیا میگرددکه بر ما نیز اثر گذار خواهد بود.
¤¤¤ آن ِ زایش , از: احمد زاهدی » ¤¤¤
شعری برای نوشیدن
جامی که سرکشیدنِ تقدیر است
خودم، تجویز کرده برای دکتر
سنگ، بی‌هوا تاب/ در هوا دنبالِ…
کبوتری در آب جان می‌کند
و آبی انعکاسِ آسمان است
یا دریا/ برعکس
«چه فرقی می‌کند؟»
مهم آبی‌است که می‌خورده
از هرکجا حالا... حالا که مرده.
آب، شعر می‌شود
کبوتر قربانی
و شاعر، می‌نوشد
جامی برای قربانی
زبان، خیسِ شعر است
و کبوتر باز
رفعِ عطش کرده باشد انگار، می‌پرد.
گنبدِ خورشید پایین‌تر
آسمان، آبی است
در آبِ حوضِ کنارِ من
شعری می‌تابد انگار
از آفتاب.
¤¤¤ آن ِ زایش , از:« احمد زاهدی » ¤¤¤
دراین میان احساس من به عنوان یک فرد میتواند برای تمامی آنان که بامن هستند وبامن برخورد میکنند وحرف ونگاه واحساس ویا نوشته وکتاب من نوعی را میخوانند نیز همانقدر اثر خواهد داشت که اکنون شما با خواندن من دراین کتاب به فکر واندیشه های خود مشغول شده وبه بالاوپائین کردن نظریات وسخن وافکار من یا خود پرداخته وبه بررسی راستی ودرستی آن چه از درون خود وافکار خود باشد چه من می پردازید.درنتیجه میبینیم که چه من شاعر باشم چه نویسنده هماکنون بنوعی در زندگی شما بوده ام بااین کتاب بااین نوشته ویا با شعری وبه همین شکل شما درخانه ومحل کار وپارک وهرجا که الان این نوشته را میخوانید حضوری دراین دنیا دارید که با تمام کردن خواندن این نوشته با فکر وافکار خود به دنیای روزمره خود باز میگرئید وممکن است لحظاتی بعد هرچه خواندید فراموش کنید یا اینکه درخود همچنان بفکر ان باشید اما هرچه هست امروز ودرلحطه ای که بااین نوشته سر کردید چیزی برآنچه که نخوانده بودید افزودید ودر تائید ونفی من نیز با خد به فکر فرورفته ودنیا را نیز در نکاه واندیشه خود دردردون خود بررسی کرید وشاید بیا اشکهای زندگی خود یا کسی افتادید که دوستش داشته اید یا به شکلی انودهگین وخشمکینش نموده اید مقصود من این است که دنیا تتحت تائیر هرچه من میکنم هرکونه که من ویا تو فکر میکنیم روز ما واطرافیان مارا شکل میدهد واین در شکل وسیعتر به جامعه وجوامع دیگر نیز منتقل خواهد شد اگر اندیشه ای وکاری انجام دهیم که همگان قادر بت بهره برداری مثبت از آن باشند یا حتی تاثیری منفی بر دنیائی بگذارد .خواه به خخنده ای باشد خواه به اشکی خواه مثبت یا منفی درهرشکل هستیم امید بودن ما همواره گرمی دهنده ویاری دهنده مردمام اطراف ما زندگی ما ودنیای ما باشد .حتی اگر درقالب سخنی وشعری اندوهی را باخواندن قطعه ای وگفتم جمله کوتاهی باعث شده باشیم که با خود بیاندیشد دراین احساس تنها نبوده ام اگر روزم بارانی بود کسانی نیز روزهای بارانی داشته اند وبهتر است بخاطر بسپارم که روز بارانی او نیز خورشید وآبی آشمان را بدگرباره دید برای منهم نیز چنین خواهد بود.وبا این فکر روحیه ی دوباره خود را درزندگی باز یافته امید وتلاش خود را برای ادامه زندگی بکار گیریم .
¤¤¤ ابری , « از فرزانه شیدا » ¤¤¤
دیگر اما صدای نغمه ی اندوهم
را در پرواز های تنهائی
سر نخواهم داد
دیگر بر شاخ درخت سبز امید
جستجوی نخواهم کرد
میوه های شادی را
دیگر بر رخسار ه آبی ِحوض
نمی جویم...خورشیدِ تابناک ِآتشین را
دیگر بی تو نمیخوانم ...نمیخندم ...نمیگریم
آسمان پروازم ابریست
روزگارم غمناک
قلب من بارانی
¤¤¤ ابری , « از فرزانه شیدا » ¤¤¤
*- آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . ارد بزرگ
*- میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است . ارد بزرگ
*- یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست . ارد بزرگ
¤¤¤ پایان فرگرد اشک ¤¤¤
¤¤¤ نویسنده : فرزانه شیدا¤¤¤


منبع :
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_1094.html

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مطلب پایانی جلد یازدهم بعد سوم آرمان نامه اردبزرگ به قلم استاد فرزانه شیدا

  استاد فرزانه شیدا شاعر و پژوهشگر برجسته ایرانی مقیم شهر اسلو در کشور نروژ در مقدمه جلد یازدهم تفسیر اندیشه های ارد بزرگ با عنوان " کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ " می نویسد : بانو استاد فرزانه شیدا سرآینده نامدار کشورمان درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی ...

جملات قصار از رادیو پیام

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .فردوسی خردمند آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند . دموستن آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت . فردریش نیچه طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود : نادانی پزشک ، یا نافرمانی بیمار . زکریای رازی کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی انسانهای فرهمند . ارد بزرگ دو گوش داریم و فقط یک زبان، برای اینکه بیشتر بشنویم و کمتر بگوییم . دیوژن گذشت زمان آدمی را پیر نمی سازد، بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده می کند . دوگلاس مک آرتور خوشبختی مانند پروانه ای است ، اگر او را دنبال کنید از شما فرار می کند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست . داوید هیوم آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد ؛ خنده می زند بر همهء نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک . فردریش نیچه من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم . ژان روستان منبع : http://www.radiopaya...

دیدگاه اسپنتمان در مورد فلسفه و نگاه ارد بزرگ به بی پناهی کودک امروز

توضیح : مقاله کوتاه زیر نوشته پژوهشگر کشورمان اسپنتمان می باشد : ارد بزرگ می گوید : بی پناهی و سرگردانی کودک امروز بیش از هر زمان دیگری ست سرگردانی و بی پناهی از گونه گرایشهای سهشناک و روان-اندوخته ی آدمی است. اندیشه ورزانی چون فروید و بیشتر یونگ پیدایش فرهنگ و تمدن را زاده ناهمسانی سرشت ساده و ناخودآگاه آغازین آدمی با زندگانی متنوع تر اوی در دوران پسین تر میدانند. زیرا آدمی در دوران زندگانی طبیعی خویش پیش از آغار زیست هاژمانی، هرگز همچون جانوری طبیعی نیست، بلکه چیزهایی میبیند و میشنود که به هیچ روی ریشه از غریزه ی ویژه-طبیعی نمیگیرند. او خوابهایی میبیند که هرگز رویکردی خودآگاهانه ندارند. آنها از هزارها سال زندگی ناخودآگاهانه سرچشمه میگیرند.، او در خود، میان ماده و مینو دوگانگی میپندارد... او دیگر میمون گذشته نیست! ازین روست که منتسکیو، نیاکانمان را خوشبخت تر میداند، چرا که زندگانی در اجتماع هرگز نمود و الگویی همسان با زندگی در خانواده ندارد که یکی دیگر از تفاوتهای میان جان لاک و تامس هابز را آشکار میکند. در جایی که هابز، خانواده های بزرگ و جداسر از دولتها را نیز دولت میخواند، لاک می...